ناصر خسرو

68

گشايش و رهايش ( فارسى )

جواب بدان اى برادر كه آب ميانجى است ميان خاك و هوا ، نبينى كه هركجا هر سه فراز آيند خاك زير باشد و آب در ميان و هوا زبر [ 61 ] ، و اگر آب در ميان اين دو دشمن ميانجى نبودى هرگز جنگ و پيكار از ميان ايشان برنخاستى از بهر آن كه هوا گرم و تر است و خاك سرد و خشك ، و هر دو به همهء روايت‌ها دشمن يكديگرند و مخالف ، نبينى كه چون باد و خاك به يكديگر درآويزند چگونه هر دو آشفته شوند ، و تا آب در ميان ايشان نيايد آن گرد و شوريدگى آرام نگيرد . اكنون چون ياد كرديم كه آب در ميان خاك و هوا ميانجى است و اين به فرمان خداى تعالى است ، چنان كه هوا و خاك يكديگر را مخالفند چون بدان وقت كه آب از بالا به نشيب مىآيد تكيه بر خاك دارد واجب چنان آيد به صورت كه چون از نشيب بر بالا رود تكيه بر هوا داشته باشد كه مخالف خاك است . اين جوابى است كه به ترازوى عقل سخته شده است . اگر پرسند كه چون : « آب از بالا به نشيب آمد چرا تكيه بر هوا نكرد تا چون از نشيب به بالا رفتى تكيه بر خاك كردى ؟ » گوييم آب بر مثال مردى است از طريق علم هيأت ايستاده بر زمين ، بر يك دستش مناره‌يى بلند و بر يك دستش چاهى ژرف . چون آن مرد خواهد كه سوى آسمان شود چاره نيست كه بدان مناره بر بايد رفت ، و چون خواهد كه سوى [ مركز ] « 1 » زمين رود به ضرورت بدان چاه فرو بايد رفت ، پس آن مناره هواست [ 62 ] كه يك سرش بر آب نهاده‌اند و ديگر سرش به آسمان پيوسته به چرخ اثير كه مركز آتش است . و اين چاه اين خاك است كه يك سرش بر آب نهاده‌اند و ديگر سرش به دور تر

--> ( 1 ) . اين كلمه به همان خط متن در حاشيه افزوده شده است .